
این آحرین مطلبیه که می نویسم
وبلاگ من حدود یک ماه عمر کرد ... فقط....
ولی تجربه خوبی بود با اینکه ... جواب هیچ کدوم از حرفامو نگرفتم
از افرادیم که لطف می کردن و نظر میدادن یه دنیا ممنون و معذرت میخواهم از اوناییکه جواب نظراتشونو ندادم![]()
حلالم کنید ... همتون ............![]()
برای همه ارزوی موفقیت می کنم ![]()
![]()
وقتی مرا به میهمانی چشمانت دعوت کردی
پنداشتم که به جشن ستاره ها می روم . افسوس !!!
ستاره ها که نبودند هیچ . . .
همه ی شمع های امیدم را خاموش شده یافتم
توی سرمای زمستون رو بخار پشت شیشه
اسمتو نوشتم اما می دونم بی تو نمیشه
***
می دونم که با تو بودن یه هوای دیگه داره
این دل عاشق و تنها طاقت دوری نداره
***
همه ی شعرامو خوندم که تو برگردی دوباره

آخه این دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره
***
کاش می شد خاطره هامون دوباره مثل همیشه
تازه شن تو فصل سرما رو بخار پشت شیشه
***
هنوزم دلخوش و شادم به شمردن دقایق
که یه روز بیای کنارم اینه آرزوی عاشق
این زندگی ماشینی دیوانه کننده است اگه تو همین وبلاگ مطلب چراغهای رابطه رو خونده باشید میدونید تقریبا چه حرفایی میخوام بزنم
من همیشه از رابطه سرد بین آدمها دلگیرم به نظر من در بعضی موارد آدما به 3 دسته تقسیم میشن : 1- آدم هایی که با ایجاد رابطه قصد مطرح کردن خودشون دارن (میدونید آدماییکه منم منم میکنند و گاهی زیاد لاف میزنن) 2- آدماییکه قصدشون از ایجاد رابطه فقط وقت گذروندنه نه چیزی یاد میدن نه یاد دادنیو یاد میگیرند و صحبت با اونا مثل کوبیدن میخ رو سنگه نه عقایدشونو میتونی تغییر بدی نه سعی میکنند عقاید تورو تغییر بدن 3- دسته آخر که خیلی دوستشون دارم رابطه رو به شکل درستش برقرار میکنندهمیشه یه چیزایی واسه یاد دادن دارند و حرفاشون نفوذ داره و وقتی صحبتشون تموم شد پر از نشاط می شیو احساس خوبی داری
متاسفانه مثل بقیه چیزهای خوب تو دنیا اینجور آدما هم کم پیدا میشن ((حیـــــــــــــف))
قیصرامین پور(خیلی دوستش دارم) تو کتاب بی بال پریدن میگه : «اگر حرف از تار های صوتی گلو برخیزد تنها پرده گوش را به لرزه در میآورد اما اگر حرف از تار و پود دل برخیزد پرده دل را هم میلرزاند» از این حرفایی که به گفته ایشون "پرده دل را به لرزه درآورد" خیلی کم پیدا میشه اصلا آدمایی که اینجور حرفارو بزنن کم پیدا میشن من وقتی به دوستای خودم نگاه میکنم (رک و راست بگم) هیچ کدومشون اینطور نیستن خب من یه دخترم همجنسای منم که خودتون مستحضرید همیشه از دهنشون شایعه میاد بیرون همیشه دارن پشت سر یه نفر حرف میزنن یا حرفای به اصطلاح جالب مخصوص به خودشونو میزنن (با عرض معذرت قصد توهین ندارم)
البته همه این حرفا به این معنی نیست که من خودم خیلی خوبم و هرچیزی که میگم از اون حرف طلاییاست ...نه... من یه خصوصیتی دارم که به نظر خودم خصوصیت خوبیه اینکه با هر کس که حرف میزنم و تعامل برقرار میکنم سعی میکنم حرفایی بزنم که اون طرف دوست داره طوری که نه چرت و پرت باشه نه حرف گنده!! من اصولا سنگ صبور خوبیم واسه حرفای دیگران (مورد اعتمادم هستم!!!) اما یه مشکل بدی که دارم اینه : حرف دل خودمو نمی زنم ،، تو دلم نگه می دارم البته بعضی وقتا مینویسمشون اما حتی این نوشته ها هم نگه نمی دارم و سریع نابود میکنم ... (اگه راه حل خوبی واسه این خصوصیت بد من دارید بگید) فقط حرفایی میزنم که میدونم به منافعم ضرری نمیزنه مثل همین درد دلایی که اینجا مینویسم و میدونم کسی نمیتونه از اینا بر علیه من استفاده کنه!!! (این تیکه رو مثل آدم بزرگا حرف زدم...منافعم!!)
شاید آدمای اطراف من پر باشند از حرفهای طلایی و من نمیدونم!! تو کتاب شازده کوچولو (که مطمئنم همتون خوندید) میخونیم که : «جز با چشم دل نمی توان دید ، آنچه که اصل است از دیده پنهان است» . شاید چشم دل من کوره و اینجور آدمارو نمیبینه
حالا که حرف کتاب شازده کوچولو شد بذارید یه چیز دیگه هم ازش بگم یه جای این کتاب شازده کوچولو از مار میپرسه : «پس آدما کجان؟آدم تو بیابون احساس تنهایی میکنه » و مار میگه : «با آدم ها هم آدم احساس تنهایی میکنه» یه بار دیگه حرفی که مار زده رو بخونید واقعا حکایت دنیای ماست .... درسته که ماره ولی الاغ که نیست ! حرف حساب زده
بسه دیگه خودم خسته شدم شما هم خسته کردم .... ولی این سئوالای تو ذهن من خسته نمیشن ..همیشه منو مشغول میکنن!!!
مثل دفعه قبل درددلمو با یه شعر تموم میکنم :
خوشا چون سروها استادنی سبز
خوشا چون برگ ها افتادنی سبز
خوشا چون گل به فصلی، سرخ مردن
خوشا در فصل دیگر، زادنی سبز
(قیصر امین پور)
مرسی .. سورن![]()

خدایا، به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو، از زمین می گذرد، اما به من بیراهه های میان بر را نشان بده.
خدایا، به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است ، بگو که: یک پدیده مادی نیز به همان ماده خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید، پس از مرگ هم به هیچ کار نخواهد آمد.
خدایا، به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت ، دوست داشتن بي آنكه دوست بداند ، روزي كن!
خدايا، مرا با ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان ، اضطراب هاي بزرگ ، غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا كن . لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عزيز به جانم ريز!
خدايا، انديشه و احساس مرا به حدي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم ، چه ، دوست مي دارم بزرگواري گول خور باشم تا ، همچون اينان ، كوچكواري گول زن!
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست.*.*.*.*.*باور کنید پاسخ آینه سنگ نیست
سوگند میخورم به مرام پرندگان.*.*.*.*.*.در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست
در کارگاه رنگرزان دیار ما.*.*.*.*.*رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست
اربعین حسینی را به تمام عاشقان آن حضرت تسلیت میگویم
اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر روستایی برای او
منبری بر پا می نمودیم و مردم را با نام حسین(ع) به مسیحیّت فرا می خواندیم
" آنطون بارا "

کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري
شونه کي
مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري
شباي بي ستاره
برگ ريزوناي پاييز
کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه
برگاي زرد و خسته
کي منتظر ميمونه
حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا
کي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي که راه داره
کي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تو رو نياره
در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است
و در نماز پایان
شاید این بدین معنی است که پایان نماز آغاز دیدار است
دکتر علی شریعتی

میدونی بزرگترین درد دنیای ما چیه ؟ این که بفهمی پناه لحظه هات یه پناهگاه دیگه ای داره...![]()

سر انجام با ديدن نگاه تو آرام مي شوم
چو آهوي گريخته اي رام مي شوم
باور نمي کني ؟ اي همه هستيم
که من دارم به جرم عشق تو بدنام مي شوم
من بي تو پاي چوبه ي دار غريبي ام
روزي هزار مرتبه اعدام مي شوم
با چشم هاي خويش مرا آرام مي کني
باور نمي کنم که چنين خام مي شوم
گفتي که تو هرگز عاشق خوبي نمي شوي
گفتم : قسم به عشق ! سر انجام مي شوم
واسه آپ کردن وبلاگ اومدم خواستم شعر بنویسم اما منصرف شدم با خودم گفتم یه درد دل کوچولو بدک نیست![]()
حرفی که میخوام بزنم اینه : چرا آدما اینقدر دارن از هم دور میشن درسته بهم نزدیکیم نزدیک تر از تصور ... با همین اینترنت ببین چقدر فاصله ها نزدیک میشن... اما دلهامون خیلی از هم دوره
وقتی یه نفر میاد تو قسمت نظرات مینویسه وبلاگ خوبی داری به منم سر بزن میدونم که بخاطر خوندن دل نوشته های من نیومده بلکه بخاطر تبلیغ وبلاگ خودش اومده این فقط یه مثال کوچک از رابطه های سرد این دنیای بزرگ بود
فروغ فرخزاد میگه : چراغ های رابطه تاریکند ... راست میگه عین حقیقتو میگه!! چراغ های رایطه خیلی هم بد تاریکند هم تو دنیای مجازی هم تو دنیای غیر مجازی
وقتی با یکی از دوستات در کمال خوشحالی حرف میزنی و پشت این لبخند ازش نفرت داری و بعضی وقتا با خودت فکر میکنی که چند نفر دیگه ممکنه این حس مشابهو نسبت به هم داشته باشن این از اون حساییکه آدمو زجر میده
به قول شاعر (فکر کنم اخوان ثالث) : سلامت را نمی خواهندپاسخ گفت .. کاش این مطلبو هم به شعرش اضافه میکرد که اگه پاسخی هم داده باشه از دل و با صدق و صمیمیت نیست
بعبارت دیگه بعضی چراغ های رابطه روشنند اما نور تصنعی دارند
این وبلاگو واسه دل خودم درست کردم اما همون اول کار دیدم اگه بازدیدی نداشته باشه با نوشتن دفتر خاطرات یا شعر فرقی نمی کنه پس با همون روش رایج اغلب وبلاگ نویسا رفتم سراغ آدمایی که نمیشناختم حرفاشونو نخوندم ندیدم چی نوشته بودن و فقط به رسم چراغ های تاریک رابطه حرفی زدم و اسم وبلاگمو نوشتم .. افسوس .. از این همه تظاهر
سرتونو درد اوردم درد دلم همین بود و این اولین دل نوشته این وبلاگ بود که از دل خود خود سورن بود
با یک شعر از فریدون مشیری تمومش میکنم :
مردمان گر يكدگر را مي درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اين كه انسان هست اين سان دردمند
گرگ ها فرمانروايي مي كنند
همیشه شاد باشید . سورن ![]()

نفهميدم كه چشم تو به من خيات ميكنه
دلت پيشه غريبه اي ازم شكايت ميكنه
يه روز دل و دادم بهت امروز ميخوام پس بگيرم
ديگه نميخوام دروغي براي چشمات بميرم
تو اوني نيستي كه دلم يه عمري آرزوشو داشت
اون كه به پاش اين دلم من بود و نبودش و گذاشت
من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم
بين اين همه گناه حس واسه نوشتن ندارم
بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس
اين آخرين نوشتم همراه آخرين نفس
هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند، غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موئ تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفر و تشنه نورم

سهم من از تو شاید همان هق هق های شباته ای ست
که هیچ گاه نخواهی دید
و هیچ گاه باور نخواهی کرد
سهم من از تو شاید ثانیه های سخت دلواپسی ست
و روز هایی که در حسرت چشمانت می گذرند
سهم من از تو لحظات سخت بی قراری ست
میگویند کسی نخواهد فهمید
ولی ... صدای هق هق را چه کنم ؟
و رنگ چشمان را که سرخ از آتش عشق است
قلب شکسته مثل اشک ریختن زیر باران است
کسی آنرا نمی بیند
اما در پس کلام تلخ هر شکسته قلبی
میتوان پاره های دلش را دید
مرا نیز
از غم نهفته در کلامم
شناختند
و با انزجار فریاد زدند : عاشق است
و از آن روز
در حصار غم قرنطینه ام

و من ... هنوز..
در ته فنجان
در پس رسوب قهوه ها
به دنبال نام تو می گشتم
و روی لبهای فالگیر
در جستجوی کلمه بازگشت بودم
ای غم ، تو که هستی از کجا می آیی
هر دم به هوای دل ما می آیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی
راستی یه خبر جالب : من دیگه نمیرم تو چت !! یعنی بای بای یاهو مسنجر
! فکر نکنید آدم شدما نه از این خبرا نیست ( هی تو دلتون به من نخندید اگه راست میگید برید خودتونو درست کنید !
) همش بخاطر این بود که ..... وللش !! برید تو ادامه مطلب یه شعری گذاشتم از یکی از خواننده ها که خداییش خوب خونده و خیلی آهنگ پرطرفداری شده
(راستی متنشو کش رفتم اگه غلط داشت من بی گناهم!!
)

گفتی غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
شیرین من ! برای غزل شور و حال کو ؟
پر میزند دلم به هوای غزل ولی
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگ های سبز سرآغاز سال کو؟
رفتی و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سئوال و حوصله قیل و قال کو ؟
«قیصر امین پور»
با این همه
اما... با این همه
تقصیر من نبود که با این همه........
با این همه امید قبولی،
در امتحان ساده تو رد شدم
اصلا نه تو ، نه من !
تقصیر هیچ کس نیست....
از خوبی تو بود ... که من بد شدم
«زنده یاد قیصر امین پور»
براي زندگي كردن...
بسيار كم فرصت داريم
اما براي روزي كه خواهيم رفت
از اين جا تا ابديت
قدر ثانيه هاي اندك زندگي ات را بدان
شايد آن دنيا؛آن گونه كه فكر مي كني نباشد!!!![]()
قالب وبلاگو عوض کردم امیدوارم خوشتون بیاد من که خیلی دوستش دارم
تو چشمای دختره نگاه کنید ببینید چقدر ناز و مامانیه ![]()
دیگه از این دختره خجالت بکشیدو نظر بدید!!!!
![]()
![]()

دوستت دارم .
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد